از همهی یک ساعت و سی و هفت دقیقهی فیلم، دردناکترین لحظهش همونجاست که قرار میشه علی چیزهایی که میبینه رو بگه، ولی سرش رو خم میکنه و میگه که نمیتونه آسمون رو ببینه. منم نمیبینم.
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
ناصر برگشته بود تهران و مدرسه رو شروع کرده بود و داشت امتحانهای آخر ترم رو میداد که یه نامه از رسول بهش رسید. باز هوایی شد. بوی خاک و خون توی دماغش قاطی شد. یاد رفیقاش افتاد. باز هوایی شد. باز هوایی شدم. باز هواییم کردن اتفاقها و حرفها و پیشنهادها و یادداشتها و نگاهها... تو بهترین راهو جلوی پام بذار...
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
پ.ن: تو چی میگی دلارام؟
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
از وجود همچین آدمی توی دنیای به این شلوغی با خبر شدم و چهل دقیقهی بعدش، قبل از اینکه وقت کنم نگرانش بشم، خبر مرگش رو شنیدم. پسره مرد... به همین راحتی. کجای زندگیش بود؟ چه حالی داشت؟ خستگیاش چقد بود؟ کی میدونه؟ هیچکی..
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
بیرون نم نم بارون میباره. یه قطرهی بارون از فاصلهی یک سانتیمتریِ بین شیشه و آهن رد میشه و میفته روی صورتم. میفته روی صورتم، دقیقا روی نقطهای که اگر اشک قرار باشه از چشم سرازیر شه، میاد و اونجا میشینه... قسم به پاییز...
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
این بلاهای اخیر یا منو فلج میکنه و نمیذاره قدم از قدم بردارم، یا که باعث وحشی شدنم میشه و حمله میکنم. هرچی که هست اینجوری نمیمونه. همینش خوبه..
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00
-بیژن الهی -
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 9:00